
دیدن لبهای خشکیده و قاچ قاچ نوجوان اسیری که از فرط گرما و تشنگی، تا مرز بیهوشی پیش میرفت، ولی حاضر نبود روزه خود را باز کند، آن دسته از سربازهای دشمن را که هنوز اندک وجدانی برایشان باقی مانده بود، حسابی شرمنده میکرد.
دیدن لبهای خشکیده و قاچ قاچ نوجوان اسیری که از فرط گرما و تشنگی، تا مرز بیهوشی پیش میرفت، ولی حاضر نبود روزه خود را باز کند، آن دسته از سربازهای دشمن را که هنوز اندک وجدانی برایشان باقی مانده بود، حسابی شرمنده میکرد.